من و تنها من!

به دنبال شناخت خود آغاز به نوشتن میکنم!

من و تنها من!

به دنبال شناخت خود آغاز به نوشتن میکنم!

عیدانه

عید همیشه برام عین یه شروع از نو بوده!یعنی حسش رو همیشه داشتم اما اکثر اوقات شروع از نو آدمو یاد کارهایی میندازه که باید میکرده و نکرده!

آرزوهایی که بهشون نرسیده ٬خواستهایی که هی هر سال سر این شروع تازه سر برمیدارن و هی تو ذهن و افکار آدم رژه میرن و میگن:

هی ٬فلانی!

یه سال دیگه هم گذشت و تو آخر به ما نرسیدی !

با دیده تحقیر به آدم زل میزنن و میگن :

فقط میتونی درباره ما توی ذهنت خیالبافی کنی ٬اراده نداری که پاشی و خودتو یه تکونی بدی و به ما برسی!

آدمم فقط میتونه عین این بچه هایی که شب مشقهاشون رو ننوشتن و صبح توی مدرسه مورد مواخذه معلمشون قرار میگیرن سرشو بندازه پائین و به پاهایی که که داره به هم میمالدشون نگاه کنه و هیچی برای گفتن نداشته باشه!

یعنی این تکون دادن چقدر سخته که اینهمه سال این موقع سر پائین و خیره به پا گذروندم!

میشه سال آینده این موقع سرم بالا باشه؟


غول چراغ جادو

نمیدونم این اتفاق ،حادثه ،جریان یا هر چیز دیگه ای که بشه اسمشو بگذاری فقط برای من پیش اومده یا برای بقیه آدمها هم پیش میاد؟

نمیدونم شده با تمام وجود به دو قسمت تقسیم بشین!دو قسمت کاملا مساوی! بخاطره همون اتفاقه!

بعد یه قسمتتون با تمام کلیتش با اون اتفاق مخالف باشه و مبارزه کنه و اون قسمت مقابل با تمام کلیتش به اتفاق بچسبه و طاقت دوری لحظه ای هم نداشته باشه!

اونوقت روح و ذهن شماست که صحنه یه جنگ تمام وقته که خواب و بیداری نمیشناسه!گاهی این پیروز میشه و گاهی اون!

اما کلا همیشه توی جریانات زندگی بد بودن خیلی راحت تر از خوب بودن ،اگر چه که این مفاهیم کاملا نسبی هستند!

پس اکثر اوقات طرف بده برنده میشه!یعنی همون طرف چسبناکه!بعد از پیروزیش حالا نوبت طرف مقابله که شروع به رژه رفتن روی اعصاب بکنه با برشمردن و ردیف کردن معایب و ضررهای احتمالی که پیامد اتفاق خواهند بود!

نمیدونم کسی میفهمه من چی میگم! تا حالا احساسات مشابهی داشته یا نه!

اما میدونم اگه همینجوری به این دو قسمت میدون بدم دهن مهن واسم نمیگذارن!

باید به هر نحوی شده یه کاسشون کنم!

نمیدونم !الان دیگه واقعا به کمک خارجی (ماوراء)غول  چراغ جادو  یا ... اعتقادی ندارم! فک میکنم فقط خودمم و خودم !ولی اگه هست الان بهش واقعا احتیاج دارم!چون حس میکنم  هرچند تلاش کردم اما از دست خودم کاری ساخته نیست!